تبليغاتX
کسی که درنارنیا شاه شد همیشه شاه میماند

کسی که درنارنیا شاه شد همیشه شاه میماند
قالب وبلاگ
نويسندگان
 سهراب سپهری
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشانهرگز
[ 91/02/28 ] [ ] [ پریا ]
I always feel happy, you know why? من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات
عشق بورز ..

Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

Before you speak, Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

Before you write, Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

Before you spend, Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

Before you pray,  Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

Before you hurt, Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

Before you hate,  Love
قبل از تنفر » عشق بورز
That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر
[ 91/01/31 ] [ ] [ پریا ]
 سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید
[ 91/01/01 ] [ ] [ پریا ]

سلام به دوستان خوبم

امروز تولد وبم هست 8 سال چه زود گذشت



از تمام دوستانی که در این مدت به وبم سر زدند راهنمایی کردند و نظرهای ارامش بخش  بهم دادند ممنونم


                                                                                                       


[ 90/12/06 ] [ ] [ پریا ]
دلـــم سَختــ مــیگیرد...
     از ایــن روزهـــا...
       از ثــانیه های تــکراریـــ...
         از خاطــرات تــُهــی..
        از دود هـــای بی هــدف سیگــار..
        ... و
        از نگاهیـــ که مَــرا میبینـــد...
        امــــا مَــرا، نمیبیـــند...

[ 90/11/16 ] [ ] [ پریا ]
بــازیروزگـــاراز دلنوشته های پروفسور حسابی - پدر فیزیك ایران


بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !

عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید
و دوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

[ 90/11/13 ] [ ] [ پریا ]
دو قطره آب كه بهم نزديك شوند تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند...
اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكي نمي شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبي تر باشيم فهم ديگران برايتان مشكل تر و در نتيجه امکان بزرگتر شدنتان نيز كاهش ميابد...
 
نرمي                                                           بخشش
 
 
 
مدارا                                                        پشتكار
 
 
 
آب در عين نرمي و لطافت در مقايسه با سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسيدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ پشت اولين مانع جدي مي ايستد.
اما آب--- راه خود را به سمت دريا مي يابد.
در زندگي معناي واقعي سرسختي و استواري و مصمم بودن را در دل نرمي و گذشت بايد جستجو كرد.
گاهي لازم است كوتاه بيايي...
گاهي نگاهت را به سمت ديگر بدوز....
صبور بايد بود........ اما مصمم.
 
مشكل دنياي امروزي
چيزها براي دوست داشتن و انسانها براي استفاده كردن است...
 
مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود.-
مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود. -
مراقب رفتارت باش كه عاداتت مي شود. -
مراقب عاداتت باش كه شخصيتت مي شود.-مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت ميشود

[ 90/10/25 ] [ ] [ پریا ]
دان هرالد کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در قطعه کوتاهش “اگر عمر دوباره داشتم…” مینویسد:

اگر عمر دوباره داشتم، مى‌کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى‌گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله‌تر مى‌شدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى‌گرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مى‌دادم. به مسافرت بیشتر مى‌رفتم. از کوه‌هاى بیشترى بالا مى‌رفتم و در رودخانه‌هاى بیشترى شنا مى‌کردم. بستنى بیشتر مى‌خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مى‌داشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدم‌هایى بوده‌ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده‌ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشى داشته‌ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى‌داشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى‌روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک‌تر سفر مى‌کردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى‌رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى‌دادم. از مدرسه بیشتر جیم مى‌شدم. گلوله‌هاى کاغذى بیشترى به معلم‌هایم پرتاب مى‌کردم. سگ‌هاى بیشترى به خانه مى‌آوردم. دیرتر به رختخواب مى‌رفتم و مى‌خوابیدم. بیشتر عاشق مى‌شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى‌رفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر مى‌کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مى‌شدم. به سیرک بیشتر مى‌رفتم.

در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى‌کنند، من بر پا مى‌شدم و به ستایش سهل و آسان‌تر گرفتن اوضاع مى‌پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى‌گوید: *شادى از خرد عاقل‌تر است

[ 90/10/15 ] [ ] [ پریا ]
سلام به دوستان خوبم دوره امتحانات هست امیدوارم با تمام تلاش خوب درس بخونید تا امتحانها رو پاس کنید.

یه خبر ناراحت کننده این که اجازه تایپ کتاب رو ندارم چون میگن این کار کپی برداری از مترجم و انتشارات هست

من خودمم ناراحت شدم من همچین قصدی نداشتم .

به هرحال ببخشید ناامیدتون کردم در عوض بهترین مطالب رو که میتونم براتون میزارم

این سایت ترجمه کتابهای خوبی داره تو وب هم لینک کردم http://www.good-life.ir/content/

[ 90/10/07 ] [ ] [ پریا ]


فرزندان شما از آن شما نیستند ،  آنها دختران و پسران زندگی اند.آنها از طریق شما به دنیا گام نهاده اند ، نه از شما .وهر چند با شما هستند ، به شما تعلق ندارند.شما شاید بتوانید عشقتان را به آنها بدهید ، ولی فکرتان را نمی توانید .زیرا آنها افکار خودشان را دارند .شما شاید بتوانید برای جسمهای آنها مسکن فراهم آورید ، ولی نه برای روح آنها .زیرا روح انها در خانه فردا مسکن دارد ، فردایی که شما قادر نیستید آن را ببینید.حتی در رویاهایتان .شاید شما تلاش کنید که مثل آنها شوید ، ولی از آنها نخواهید که مثل شما شوند .زیرا زندگی به عقب باز نمی گردد و با دیروز سرو کار ندارد.شما کمان هستید و فرزندانتان تیرهای زندگی اند ، که از این کمان پرتاب می شوند .آن که کمان را آفریده است مسیر را به نیکی می شناسد .و با مشیت خود شما را تا آنجا خم می کند که تیرها در کمال آرامش ، اما تا حد نهایت خود بپرند .بگذارید سازنده کمان شما را در مسیر شادی و شادمانی خم کند .بگذارید تیرها رو به جانبی که او می پسندد پرواز کنند .و بدانید که او کمان را نیز استوار و محکم می پسندد.

[ 90/09/28 ] [ ] [ پریا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گاهی لازم است كوتاه بيايی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت... اما می توان چشمان را بست و عبور کرد.
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبینی....
ولی با آگاهی و شناخت و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت
امکانات وب